خرید بک لینک
گوهر مخزن اسرار همان است که بودحقه مهر بدان مهر و نشان است که بودعاشقان زمره ارباب امانت باشندلاجرم چشم گهربار همان است که بوداز صبا پرس که ما را همه شب تا دم صبحبوي زلف تو همان مونس جان است که بودطالب لعل و گهر نيست وگرنه خورشيدهمچنان در عمل معدن و کان است که بودکشته غمزه خود را به زيارت دريابزان که بيچاره همان دل نگران است که بودرنگ خون دل ما را که نهان مي داريهمچنان در لب لعل تو عيان است که بودزلف هندوي تو گفتم که دگر ره نزندسال ها رفت و بدان سيرت و سان است که بودحافظا بازنما قصه خونابه چشمکه بر اين چشمه همان آب روان است که بود ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل قاسمی تاريخ: چهارشنبه 13 تير 1403 ساعت: 23:15

آیا زمان آن نرسیده است که یک نقطه یک کلمه شود؟

برچسب: نویسنده: غزل قاسمی تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1402 ساعت: 2:18

سکوت سرشار است از طعم عشقی شیرین که در چشمان صمیمی و ناگفته تو پیداست .

برچسب: نویسنده: غزل قاسمی تاريخ: شنبه 18 بهمن 1399 ساعت: 16:16

نقطه عشق تو نقطه اتکاست باعث نفس است و من آن را از دست نخواهم داد هرچند که دیدارت محال باشد چون جز تو کسی را ندارم شمس

برچسب: نویسنده: غزل قاسمی تاريخ: شنبه 18 بهمن 1399 ساعت: 16:16

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم خوشبخت و شاد باشی و از همه وابستگی ها رها

برچسب: نویسنده: غزل قاسمی تاريخ: شنبه 18 بهمن 1399 ساعت: 16:16

بادبان ها را برافراشته ایم

به مقصد تو

آغوشت

کی میرسیم؟

برچسب: نویسنده: غزل قاسمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:41

چه خوب است که این مدت تو را داشته ام

...

نداشته ام؟

برچسب: نویسنده: غزل قاسمی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 14:39

باید برایت می نوشتم... اما باید از میان تجرد کلمات لمس کدام کلمات را بیرون می کشیدم. وقتی نبودی و با ستاره ها برایم تونل می ساختی. روی یک ستاره آن مقابل نشسته بودی چرا میان باله های ماهی های قرمز نشستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل قاسمی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 14:39

عکسهایم را نگاه می کنم

حتی آن زمان که نداشته امت

تو حقیقتا به من زندگی بخشیده ای ...

برچسب: نویسنده: غزل قاسمی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 14:39

می دانی رو به روی آن موزه که ایستاده بودی

و آن لباس بافتنی گرم را تنت کرده بودی

فکر کرده بودم آغوش تو مثل یک فرودگاه است

و هواپیمای من باید

در آن فرود آید....

اینکه خودت را با آنهمه زیبایی نشانم می دهی

و بعد هم غایب می شوی

حتما به قصد جان آمده ای

این ناقابل هم برای شما

حضرت عشق...

برچسب: نویسنده: غزل قاسمی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 14:39

اینکه باید برایت حرف بزنم کافی نیست

من می خواهم

تو با من حرف بزنی

می دانی از همه عالم

تنها تو که از همه آشناتری

با من حرف نمی زنی ...

برچسب: نویسنده: غزل قاسمی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 14:39

چه بگویم

نگفته هم پیداست

غم این دل

مگر یکی و دوتاست...

یا برگرد

یا آن دل را برگردان

دنیای عاشقی دنیای آرامش نیست عزیز

دنیای ارزان و گران بودن چیزی نیست

ما هم دنبال معامله نیستیم

دنیای اراده خداست

ما هم تسلیم اراده اوییم

برچسب: نویسنده: غزل قاسمی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 14:39

نمی خواهم مانع خوشی هایت باشم

و برایت آرزوی بهترین ها را دارم

شاد باشی

بدرود...

برچسب: نویسنده: غزل قاسمی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 14:39

سلام. مکانی برای آغاز

مکانی برای پایان

برای آغاز هرچه زیبایی

و پایان هرچه تاریکی

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 15:56 توسط صبا| |

برچسب: آغاز,پایان, نویسنده: غزل قاسمی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 18:58

خیلی دلم می خواهد برایت بنویسم اما حسش نیست. با یاد مهربانی های تو سرخوشم.

انگار حجم وسیعی از تاریکی از من هبوط کرده است

در آبشار مهربانی قلب تو غوطه خورده ام

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 21:11 توسط صبا| |

برچسب: نامه, نویسنده: غزل قاسمی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 18:58

صفحه بندی